تبليغاتX
 فرصتي براي با هم بودن
 

سیلی باد خزان

سيلي باد خزان بر تن برگ،

تو مپندار نشان پاييز،

اي بسا داد بهار از سوزان.

و شنو خش خش خشکيده برگ

ناله از بي‌خبري‌ها  دارد،

از ستم‌هاي شب بي‌پايان،

اين شب در تن اين تابستان،

اين روز!!

آفتابي بي‌پايان،

که چه بر سبزي و اميد آورد

تير برنده خورشيد عيان.

آه، اي رهگذران دريابيد،

زردها سبزي ديروزي ماست،

بادها از اثر خورشيد است،

و همه جلوه‌اي از ياد بهار!

شب دراز است و قلندر بيدار،

تو مپندار نشان پاييز،

و نه حتي برف سپيد و باران،

که چنين است پس برگ و خزان،

سبزي و اميد و بهار ياران.


 

نوشته شده توسط سید امیر حسین موسویان در پنجشنبه 9 مهر1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


مهمان‌نوازي به سبک پانسيوني

(به مناسبت نزديکي ترم جديد)
احساس شرمندگي
درب را که باز کرد، ناگهان دچار خفگي شد. احساس کرد دنيا روي سرش خراب شده‌است، چشم‌هايش سياهي مي‌رفت ولي گوش نگهبان به اين حرفها بدهکار نبود، يک ريز مي‌گفت: « آآقا کارت پانسيون... » کم مانده بود پس بيفتد که علي سر رسيد. به نگهبان گفت: « دوست من است، الان مي رود. » تلفن شد باني خير، تا اينگونه نگهبان بي‌خيال شود.
به بغل علي پناه برد، اما بجز خودش هيچ‌کس ديگر دليل کار را نمي‌دانست. آرام آرام از پله‌ها بالا مي رفت اما گيج و منگ! به حرفهاي علي گوش نمي‌داد، تمام حواسش جمع شده‌بود به آن دو صف! خيال کرد کوپن قند و شکر اعلام کرده‌اند، ولي مايتابه‌ها چيز ديگري مي‌گفت. داشت از بوي سوسيس مست مي‌شد که بوي صف دوم کار را خراب کرد. از دور احمد را ديد که از آن اتاقک خارج شد، با دستهاي خيس!! تازه دستگيرش شد که صف دوم که کنار آشپزخانه بود، چه بود.
اوضاع طبقه اول بي‌شباهت به بازار شام نبود، از همان دمپايي‌هاي جلو در مي‌شود فهميد که جمعيت دو برابر ظرفيت است. ديدن عبارت قانون اول دمپايي، تازه يادش انداخت که وارد خوابگاه شده‌است. آنقدر به فرهيختگان خو گرفته‌بود که هيچگاه نمي توانست تصور کند يک آپارتمان هم مي شود خوابگاه.
به طبقه دوم که رسيد، آسمان طپيد. دعواي اساسي سر محتويات يحچال. هميشه فکر مي کرد هر اتاق يک يحچال، ولي اين بار به چشم ديد، ده اتاق يک يخچال. ناگهان قفل زبانش شکست. « چقدر بدبختيد، مگه صد تومن پول ازت نگرفتن. اين چه آشغال دونيه ... » علي بي‌درنگ گفت: « 100 تومن ضرب اول، 50 تومن ضرب دوم. گفته بودن 50 تومن بلاعوض ميدن، که ندادن ... ».
به فکر فرهيختگان افتاد و مشکلاتش، از شلوغي سالن مطالعه گرفته تا ازدحام مسجد هنگام فوتبال. ديروز از وضعيت ورزشي مي‌ناليد ولي امروز بايد براي دوستانش دلسوزي مي‌کرد. گفت: « واقعا از بد نبايد ناليد، بدتر هم هست. بيا بريم تو اتاقتون. داره اشکم در مي‌آد. »
به در اتاق که رسيد، راه برگشت را در پيش گرفت. علي داد زد: « کدوم گوري ميري؟ »
با کمال شرمندگي گفت: « نمي‌خوام مجبور بشي به خاطر من تو راهرو بخوابي، گور پدر پولش، با تاکسي ميرم خوابگاه. »


 

نوشته شده توسط سید امیر حسین موسویان در جمعه 13 شهریور1388 ساعت موضوع خاطرات دانشجویی | لینک ثابت


کوهنوردان برقی

سلام به همه برقي هاي عزيز!اميدوارم تا اينجاي تعطيلات خوش گذشته باشه.

در چند هفته گذشته به طور معمول هر هفته برنامه كوه داشتيم!!يعني يه تعداد از ما برقي ها ! جمع ميشديم ميرفتيم كوه!حالا كه يه مدت از اولين گردش كوهي ما گذشته چون تعداد رفته بالا يه مقدار هماهنگي سخت شده.به همين دليل يه وبلاگ ديگه ساخته شد تا برنامه ريزي كوه رفتنمون اونجا انجام بشه.پس اگر اهل كوه رفتن هستين به وبلاگزير يه سر بزنين تا با بقيه هماهنگ شيد!

وبلاگ کونوردان برقی!

 

     

 

 

در ضمن ورود تمامي پسران پسر نما،دختران پسرنما،پسران دختر نما و دختران دختر نما! به جمع كوهنوردان آزاد ميباشد!!!

www.kooh86.blogfa.com


 

نوشته شده توسط ما برقي ها در جمعه 16 مرداد1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


رسانه های اصولگرای ایران روز گذشته در گزارش تصویری خود، چهره های بزرگان اصلاح طلب را که ۴۰ روز در زندان به سر می بردند منتشر کردند. همین طور اعترافات آنان را که بیش از همه چیز مرا به یاد اعترافات گالیله انداخت، آخه گالیله هم اعتراف کرده بود زمین ثابته و مرکز جهان !!

بلافاصله پس از انتشار تصاویر دادگاه، در اینترنت تصاویری ایجاد و منتشر شد که به مقایسه این تصاویر با تصاویر قبل از زندانی شدن محمد علی ابطحی و محمد عطریان فر می پرداخت. دیروز همه از دیدن چهره پریشان ابطحی و عطریان فر متعجب بودند، گویا تاکنون هرگز این دو نفر را اینگونه ندیده بودند!

ولی من دیده بودم! من هر دو نفر را در همین حال پریشانی دیده بودم! البته بسیار جوان تر از امروز با مو و ریشی که هنوز سیاه بود و جوانی در چهره آنان موج می زد.

به خاطر دارم روزی به اصرار دوستان به موزه ای در میدان توپخانه تهران که نام آن را “عبرت” گذاشته اند و نمی دانم چقدر عبرت گرفته اند، رفتیم.

در اوایل بهمن ماه سال ۱۳۵۰

در اجرای دستور محمد رضا شاه ایران، کمیته مشترک ضد‌خرابکاری ساواک- شهربانی در محل زندان موقت اطلاعات شهربانی تشکیل شد. کمیته مشترک محل استقرار مجرب‌ترین و خشن‌ترین شکنجه‌گران شاه بوده است. سال ۱۳۷۹ در زمان دولت سید محمد خاتمی، این زندان به موزه عبرت تبدیل شد.(گزارش کامل آن بازدید را به زودی در وبلاگم منتشر می کنم)

آن زندان بندی به نام بند(۳) داشت که بعد از تبدیل شدن به موزه به بند “چهره های ماندگار” نام گذاری شده بود. سرتاسر راهرو عکس های چهره هایی که در این بند و این زندان نگه داری می شدند نصب شده بود. در بین نام ها و عکس ها، نام چهره های ماندگاری که در تصویر آنان جوانی موج می زد دیده می شد. محمد بسته نگار، مهدی کروبی، مرتضی حاجی، آیت الله سید علی خامنه ای، سید هادی خامنه ای، آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی، آیت الله منتظری، لطف الله میثمی، عباس دوزدوزانی، محمد هاشمی، عسکراولادی، بادامچیان، غلامحسین کرباسچی از جمله افرادی بودند که عکس آنان در این بند دیده می شد. عکس محمد عطریان فر و محمد علی ابطحی نیز آنجا بودند. اگر به آنجا مراجعه کنید، عکس آنان تقریباً با فاصله اندک روبروی یکدیگر است(اگر تاکنون حذف نکرده باشند)

دو چهره جوان از این دو مبارز سیاسی علیه ظلم و استبداد در آن موزه دیدم. اجازه عکس برداری نداشتیم ولی عکسی از چهره محمد علی ابطحی در آن زندان دارم. به خاطر دارم سال ها قبل(۴ یا ۵ سال قبل) خود محمد علی ابطحی این عکس را در وبلاگش گذاشت. راهنمای موزه در خصوص وضعیت این زندانیان سخن می گفت: “اینان در رژیم شاه محکوم به اقدام علیه امنیت کشور شده اند” نمی دانم شاید آن زمان هم اعتراف کرده اند چون می دانم آن زمان در آن زندان، حسینی(شکنجه گر معروف ساواک) مامور اعتراف گیری بود! و می دانم در آن زمان هم هرکس اعتراف کرد هیچ کس باور نکرد چون حسینی را می شناختند و طعم تلخ شلاق او را می دانستند. پس تو هم باور نکن برادر……….

اللهم اشغل الظالمین بالظالمین


 

نوشته شده توسط عليرضا كاكاوندي در یکشنبه 11 مرداد1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


آزاده ی زمان

پاسخ آيت الله العظمى منتظرى به نامه جمعى از نخبگان و شخصيت هاى فرهنگى و سياسى 
 
بسم الله الرحمن الرحيم
 
حضرات آقايان حجة الاسلام والمسلمين حاج شيخ مهدى كروبى و حجة الاسلام والمسلمين سيد محمد خاتمى و‏ ‏مهندس ميرحسين موسوى و ساير نخبگان و شخصيت هاى فرهنگى و سياسى امضاءكننده نامه مورخ 3/5/1388 دامت بركاتهم
‏ ‏پس از سلام و تحيت و آرزوى سلامتى و توفيق بيشتر براى شما عزيزانى كه با احساس وظيفه شرعى و ملى گوشه اى از‏ ‏حوادث تلخ و مظالم جارى را متذكر شده بوديد يادآور مى‎شوم :

‏ ‏اين جانب نيز مانند شما آقايان از اوضاع جارى و بحرانى كنونى كه در اثر ندانم كارى و بى تدبيرى بعضى از مسئولين براى‏ ‏جمهورى اسلامى پيش آمده سخت نگرانم ، و آنچه را وظيفه شرعى و ملى خود تشخيص مى‎دادم در پيام ها و نوشته هاى‏ ‏قبلى تذكر داده ام و الان نيز متذكر مى‎شوم كه :

‏ ‏حاكميت تاكنون چه نفعى از بحرانى كه به وجود آورد برده است ؟ جز اين كه اكثريت قاطع مردم عزيز را ناراضى و‏ ‏خشمگين نموده و فاصله خود را با آنان بيش از پيش كرده و جايگاه نظام جمهورى اسلامى را در دنيا ضعيف نمود و‏ ‏حساسيت و بدبينى بسيارى از مردم كشورهاى ديگر و سازمانهاى جهانى حقوق بشر را بيش از پيش برانگيخته است ؟

‏ ‏تصميم گيرندگان حوادث و فجايع اخير آيا تجربه حكومت شاه و ساير رژيم هاى استبدادى را از ياد برده اند؟ مگر رژيم‏ ‏شاه با ايجاد خفقان و رعب و سركوب آزادى خواهان و سانسور رسانه ها و زندانى و شكنجه نمودن فعالان سياسى و‏ ‏معترضين و اعتراف گيرى از آنان و پرونده سازى و تبليغات دروغ توانست در مقابل موج اعتراضات و نارضايتى هاى‏ ‏مردم مقاومت كند؟

‏ ‏چرا عقلاى قوم كارها را به دست يك عده افراد نامتعادل و اسير توهمات و تمايلات خطى و گروهى داده اند، تا همه چيز‏ ‏و از جمله مشروعيت نظامى كه تاكنون براى آن اين همه سرمايه گذارى شده است را زير سوال ببرند و زمينه بدبينى و‏ ‏بى اعتقادى به اصل اسلام و انقلاب را بين نسل جوان تقويت نمايند و آنان را نسبت به حاكميت دينى متزلزل سازند؟

‏ ‏چرا نيروهاى نظامى و انتظامى و بسيج را به برادركشى و سركوب مردم وامى دارند؟ آيا هدف از تشكيل سپاه و بسيج براى‏ ‏برادركشى و سركوب مردم بود؟

‏ ‏عزيزانى كه اكنون در زندان ها اسير هستند و از آنان با زور و شكنجه اعتراف و مصاحبه مى‎گيرند و هر روز جنازه يكى از‏ ‏آن عزيزان را به خانواده ها تحويل مى‎دهند چه گناهى كرده اند؟ جز اين كه به تخلفات عديده و تقلب در انتخابات به طور‏ ‏مسالمت آميز و آرام اعتراض داشتند و خواستار احقاق حقوق از دست رفته خود بودند؟

‏ ‏اين گونه اعترافات هيچ مبناى شرعى و قانونى ندارد و آمرين و عاملين آن مرتكب جرمى بزرگ شده اند و بايد در دادگاهى‏ ‏عادل و بى طرف و علنى محاكمه شوند تا مردم واقعا احساس كنند به حقوقشان توجه شده است و به آينده اميدوار شوند،‏ ‏نه اين كه در صدد اغفال مردم باشند و مثلا با تعطيلى يك بازداشتگاه تمام گناه را به گردن يك ساختمان بيندازند.

‏ ‏اين جانب مجددا به تصميم گيرندگان تذكر و هشدار مى‎دهم تا بحران كنونى عميق تر نشده و رشته كارها از دست آنان‏ ‏خارج نگشته ، عقل و شرع و منطق را حكم قرار دهند و موجبات و عوامل اين بحران و نارضايتى مردم را از بين ببرند و‏ ‏عملا پاسخى معقول و قانع كننده به مردم بدهند، و توجه داشته باشند كه مردم ايران بسيار فهيم و دانا هستند و اگر‏ ‏خطاكاران واقعا مجازات نشوند قانع نمى شوند.

‏ ‏در خاتمه سلامتى شما عزيزان و مجد و عظمت اسلام عزيز و ملت شريف ايران و توانايى براى احقاق حقوق تضييع‏ ‏شده و آزادى زندانيان حوادث اخير كه به اتهامهاى واهى دستگير شده اند را از خداوند قادر متعال مسألت دارم .
‏ ‏والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .

 

‏‏1388/5/7‏‏

‏حسينعلى منتظرى

 


 

نوشته شده توسط عليرضا كاكاوندي در پنجشنبه 8 مرداد1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting